نمایش نسخه صوتی یا ویدئویی

Alternate Text

کتاب صوتی در دسترس نیست Alternate Text :این کتاب به صورت

ابداع زندگی


                                        

معرفی کتاب

کتاب ساعت گرگ و میش کتابی است که کشیدگی زمان را در یک لحظه به تصویر می‌کشد. سؤال اصلی‌ای که پیش می‌آید این است که چطور ممکن است یک لحظه کشیده بشود، آن هم اندازه‌ی یک عمر، _البته به استعاره_ در ادامه خواهیم فهمید. ساعت گرگ و میش روایتگر قصه‌ی مجرمی است که شاید چند لحظه با اجرای حکم خود فاصله دارد. چند لحظه‌ی کوتاه با حکمی که، قطع به یقین من و شمایی که در حال خواندن این کلمات هستیم تا به حال تجربه‌اش نکرده‌ایم، خوشبختانه راهمان سوا بوده و حداقل کارمان به آنجا کشیده نشده است. بله، درست حدس زدید، اعدام! انسان از نخستین زندگی‌اش تا به کنون، هر دفعه لحظه‌ی مرگ، زندگی و گذران عمر خود را نگاه می‌کند، از ابتدای امری که خاطرش هست تا جایی که حضور دارد. و می‌شود گفت که کتاب ساعت گرگ و میش هم به نحوی راوی همین حالت است. اصلا خود ساعتی که آسمان گرگ و میش است، حالتی نامشخص برای هر نفری است که خواب نیست، حالتی بین خواب و بیداری، بین شادی و ناراحتی، و مرگ و زندگی. ایم ساعت‌ها ساعاتی هستند که احکام اعدام در آن‌ها اجرایی می‌شوند. و احتمالا به همین خاطر نام این کتاب نیز چنین است. یه یادواره‌ی زمان و لحظه‌ای که قرار است آخرین تجربیات رقم بخورند؛ زمانی که یک موست بین مرگ و زندگی.

بریده‌هایی از کتاب ساعت گرگ و میش

«مادر سرش را بر شانه‌ام می‌گذاد اگر کوتاه‌تر بود سرش به شانه‌ام نمی‌رسید پس بهتر است مادرها پسرهایی بزایند که تنها کمی از آنها بلندتر باشند که بتوانند سرشان را روی شانه‌ی پسرها بگذارند» «می‌روم به سوی درخت نیزه‌های خورشید با برگهای ازگیل کاری نمی‌کنند چون از برگهای چنار ریزترند در عوض چنار میوه ندارد خورشید میوه‌ی ازگیل را می‌رساند و به زمین نیوتن می‌اندازد»  

چرا از ساعت‌های گرگ و میش نمی‌شود گذشت

در کتاب ساعت گرگ و میش، داستان را نویسنده‌ی محترم، محمدرضا پورجعفری انگار که از یک قدم مانده به نقطه‌ی پایان شروع به نوشتن کرده است، اما در این حین، در همین حینِ کوتاه، قرار است از یک قدمی به قبل را مرور کنیم؛ یعنی از اول داستان، تا موعد مقرری که برای شروع کتاب، و نه شروع داستان، در نظر گرفته شده را مرور می‌کنیم. به علاوه، می‌شود گفت که هیچ گونه علائم سجاوندی در کتاب به چشم نمی‌خورد، همین باعث می‌شود که هنگام مطالعه‌ی آن به حالتی شبیه به خلسه یا بهت‌زذگی ناشی از عدم اطمینان فرو برویم؛ که برای درک بهتر حس و حال شخصیت اصلی و شرایطی که در آن وجود دارد بسیار بشیار ثمربخش و یاری دهنده است. انتخاب کلمات، چه از منظر وزنی و آوایی، و چه از نظر درونمایه و حس خود واژه، جمله‌ها را به سطر و مصراع‌هایی از شعر شبیه کرده. به قدری که هنگام خواندن اولین جمله از کتاب شک خواهیم کرد، که آیا این یک کتاب شعر است یا داستان بلند. اما کم‌کم آشناتر می‌گردیم و با لحن قلم نویسنده همسو می‌شویم.

مشخصات کتاب ساعت گرگ و میش

نویسنده: محمدرضا پورجعفری ژانر: رمان ایرانی تعداد صفحات: 160

هنوز نظری وجود ندارد

پیام فرستادن

                            

معرفی کتاب

کتاب ساعت گرگ و میش کتابی است که کشیدگی زمان را در یک لحظه به تصویر می‌کشد. سؤال اصلی‌ای که پیش می‌آید این است که چطور ممکن است یک لحظه کشیده بشود، آن هم اندازه‌ی یک عمر، _البته به استعاره_ در ادامه خواهیم فهمید. ساعت گرگ و میش روایتگر قصه‌ی مجرمی است که شاید چند لحظه با اجرای حکم خود فاصله دارد. چند لحظه‌ی کوتاه با حکمی که، قطع به یقین من و شمایی که در حال خواندن این کلمات هستیم تا به حال تجربه‌اش نکرده‌ایم، خوشبختانه راهمان سوا بوده و حداقل کارمان به آنجا کشیده نشده است. بله، درست حدس زدید، اعدام! انسان از نخستین زندگی‌اش تا به کنون، هر دفعه لحظه‌ی مرگ، زندگی و گذران عمر خود را نگاه می‌کند، از ابتدای امری که خاطرش هست تا جایی که حضور دارد. و می‌شود گفت که کتاب ساعت گرگ و میش هم به نحوی راوی همین حالت است. اصلا خود ساعتی که آسمان گرگ و میش است، حالتی نامشخص برای هر نفری است که خواب نیست، حالتی بین خواب و بیداری، بین شادی و ناراحتی، و مرگ و زندگی. ایم ساعت‌ها ساعاتی هستند که احکام اعدام در آن‌ها اجرایی می‌شوند. و احتمالا به همین خاطر نام این کتاب نیز چنین است. یه یادواره‌ی زمان و لحظه‌ای که قرار است آخرین تجربیات رقم بخورند؛ زمانی که یک موست بین مرگ و زندگی.

بریده‌هایی از کتاب ساعت گرگ و میش

«مادر سرش را بر شانه‌ام می‌گذاد اگر کوتاه‌تر بود سرش به شانه‌ام نمی‌رسید پس بهتر است مادرها پسرهایی بزایند که تنها کمی از آنها بلندتر باشند که بتوانند سرشان را روی شانه‌ی پسرها بگذارند» «می‌روم به سوی درخت نیزه‌های خورشید با برگهای ازگیل کاری نمی‌کنند چون از برگهای چنار ریزترند در عوض چنار میوه ندارد خورشید میوه‌ی ازگیل را می‌رساند و به زمین نیوتن می‌اندازد»  

چرا از ساعت‌های گرگ و میش نمی‌شود گذشت

در کتاب ساعت گرگ و میش، داستان را نویسنده‌ی محترم، محمدرضا پورجعفری انگار که از یک قدم مانده به نقطه‌ی پایان شروع به نوشتن کرده است، اما در این حین، در همین حینِ کوتاه، قرار است از یک قدمی به قبل را مرور کنیم؛ یعنی از اول داستان، تا موعد مقرری که برای شروع کتاب، و نه شروع داستان، در نظر گرفته شده را مرور می‌کنیم. به علاوه، می‌شود گفت که هیچ گونه علائم سجاوندی در کتاب به چشم نمی‌خورد، همین باعث می‌شود که هنگام مطالعه‌ی آن به حالتی شبیه به خلسه یا بهت‌زذگی ناشی از عدم اطمینان فرو برویم؛ که برای درک بهتر حس و حال شخصیت اصلی و شرایطی که در آن وجود دارد بسیار بشیار ثمربخش و یاری دهنده است. انتخاب کلمات، چه از منظر وزنی و آوایی، و چه از نظر درونمایه و حس خود واژه، جمله‌ها را به سطر و مصراع‌هایی از شعر شبیه کرده. به قدری که هنگام خواندن اولین جمله از کتاب شک خواهیم کرد، که آیا این یک کتاب شعر است یا داستان بلند. اما کم‌کم آشناتر می‌گردیم و با لحن قلم نویسنده همسو می‌شویم.

مشخصات کتاب ساعت گرگ و میش

نویسنده: محمدرضا پورجعفری ژانر: رمان ایرانی تعداد صفحات: 160

هنوز نظری وجود ندارد

پیام فرستادن
فیلترها